نامه های مامان

[عنوان ندارد]

مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است چقد وب خلوت و دلگیرشده ..خیلی ازدوستان دیگه نمیان .. کاش میتوانستم پای وب بودنم رو به حساب اعتیاد به اینترنت بذارم نه دلتنگی هام !!
21 ارديبهشت 1393

چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟؟

دوست دارم کاری که بامن میکنی خدای من!! دوست دارم فکرکنم که منو خیلی دوست داری...دوست دارم مدام این شعرو  باخودم تکرارکنم  و ازش انرژی بگیرم:اگربا دیگرانش بودمیلی ..چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟؟ وقتی منوتو تنهاییم...وقتی میتونم همه زیبایی ها ودلبری هایی که تو اردیبهشت این پادشاه  ماه های ساله ببینم .. وقتی میتونم  اوج گل دادن تک تک موجودات سبزیه که بادستای خلاقت به وجودشون آوردی رو ببینم و میتونم باخودم بگم که تبارک الله احسن الخالقین !! وقتی میتونم محبت تو رو تو این همه زیبایی درک کنم .. حتی  بایه نسیمی که بوی گل های یاس تازه بازشده رو به مشامم میرسونه ..من هم میتونم عبادتت کنم تو اون لحظه !!!نیازی نیست که حتما" تکون های موجودی رو تو وجودم حس کنم...
20 ارديبهشت 1393

[عنوان ندارد]

مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است     کار عاقلانه ای نیست که از آسمان  چشم بردارم، نکند شهابی بیاید و  تو را آرزو نکرده باشم ! ...
18 ارديبهشت 1393

عروسک پارچه ای!

به تو فکرمیکنم و برای تو مینویسم خدای خوبم ..خدای عزیزم ..ای خدایی که تنها امیدم به توست ...امیدی که شرایط سخت زندگی را برایم آسان میکند ..وقتی میفهمم ته ته همه چیز تو هستی ..تویی که میتونم همه چیزو باتو تحمل کنم چقدر همه چی برام آسون میشه !! خداییش وقتی فکرمیکنم که وجود تو باعث تحمل همه چی تو این دنیا میشه واگرتو نبودی واگر پایان این دنیا.. دنیای دیگه ای نبود میبینم زندگی سخت وغیرقابل تحمل میشد...این وجود توئه که معنی پوچ شدنو هیچ میکنه ...اینه که بهت بال و پرمیده ...خدایا گاهی دلم بدجوری هوایی میشه ..مثل هرزنی که دلش برای فرزندش تنگ میشه !خب خدایا ..اینکه این غریزه تو هرزنی هست که عادیه ..ازهمون بچگی که یه عروسک داشتم وبغلش میکردم و هرجا م...
18 ارديبهشت 1393

یک سیلی محکم

گاهی وقتها چیزی هایی هست که انسان را بدجوری متوجه میکند..مثل سیلی محکمی که به صورتت بزند وبگوید آقا کجایی؟؟؟؟داری کجا میری ؟؟؟روزقبل هم ازاون روزها بود..صبح زود حدود ۵ ونیم صبح  بود که همسر برای کار به شهردیگری میرفت ومن بعد از حاضرکردن سبد صبحانه وراهی کردن همسر دیدم هنوزخیلی مونده تا سرکار رفتن ..گفتم یه چرتی بزنم ...وقتی بیدارشدم ساعت ۷بود..چشمامو بازکردم دیدم سقف دوتاست ..چشمامو مالوندم ..دوباره نگاه کردم بهتربود ولی یکی ازچشم هام طوری بود که نمی تونستم تمرکز کنم وهنوز دوتایی بود..تو آینه خودم رو درست نمیدیدم.. تاریک بود..رفتم کتری رو پرازآب کردم و چای دم کردم ..و صبحانه آوردم بخورم..ولی هنوزچشمام دوتایی بود..هم تنهایی و هم نبود همسر جان...
14 ارديبهشت 1393

[عنوان ندارد]

مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است روزهایم بی تو شب می شود شب هایم بی تو روز و این چرخه ی تکراری فیلم بلند هفته هایم شده تو هم چه خوب نبودنت را بازی می کنی کسی که در هیچ پلانی حاضر نمی شود و نقش اصلی تمام سکانس ها است     ...
12 ارديبهشت 1393

صبح هشتمین روز

مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است   امروز هشتمین روزه ...روزاول رجب ...دلم میخواست روزه بگیرم ..ولی مامان اصرار داشتند نگیرم ...ومن هم صیح بلند شدم تا چای دم کنم ....و درصبح هشتمین روز فهمیدم که انتظاری بیهوده بود ..روزهایی که فکرمیکردم دردلم فرشته ای درحال بال وپرزدنه ..ولی حیف!نمیدونم چه جوری به همسرجان بگم. انقدر امروز سرصبحانه شاد وبودو  میخندید ..درحالی که نمیدانست چه بغضی تو گلومه که نمیذاره لقمه ها ازگلوم پایین بره ..!!نمیدونید تو این چند روزچقدرباانرژی بود  .. .چطوربه مامانم بگم ..؟چه جوری بهشون بگم مامان نشدم..آه که چقدرابله هستم من که بهشون امید الکی دادم ...وچه قدر بی توجه تر که بیهوده شما دوستای خوبم را که ب...
11 ارديبهشت 1393

[عنوان ندارد]

مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است   ببخشید اگه نظرها رو تایید نکردم دوستان ولی خب میام وبتون وجوابتون رو میدم ...وای ممنون به خاطردعاهای خوبتون..توکل به خدا... انقد میترسم برم آزمایش ..میترسم منفی باشه ..مامانم که میگه اگه بخواد بمونه که میمونه ..اصلا آزنده ...همسرجان هم میگه بذار ده روز بگذره بعد برو آزمایش ..حالا انشالله شنبه میرم... اصلا امید ندارم میگم حتما واسه دارو های آی وی افه عقب انداختم .....ولی مامانم راست میگن ..چون فهمیدن اینکه باردارباشم تاثیری نداره ..باردوم که باردارشدم و آزدادم که مشخص شد باردارم دیگه خوابیدم و شیاف میذاشتم ..ولی خب تاثیرنداشت ..و نی نی ام برام نموند..به هرحال هرچی خواست خداست...هرچی ا...
9 ارديبهشت 1393

نوع جدید نوشتنم!!!

مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است اینم نوع جدید نوشتن مطالبم ....باعرض ببقشید فراوان!!   باامروز ۵روزه عقب انداختم ..نمیدونم چه اتفاقاتی داره تو دلم می افته...به احتمال زیاد عوارض داروهای آی وی اف قبلیه که پری خانوم رو عقب انداخته  ...ولی خب...دعا کنید که مامان شده باشم !!!مامان یه نی نی نازسالم و صالح ... ...
8 ارديبهشت 1393